تبليغاتX
پيوست

   منوريل تهران طرحي بود كه در زمان شهرداري احمدي‌نژاد براي تهران داده شد. چند ميليارد بودجه توش تزريق كردند و نتيجه‌اش يه محوطه‌ي محصور توي فلكه‌ي دوم آرياشهر تهران شد. بعد از اون، ديگه پروژه پيشرفتي نداشته. چند وقتيه كه تلويزيون داره از مزاياي حمل و نقل ريلي توي شهر مي‌گه و با تصويرهاي بازسازي شده، حركت منوريل رو توي تهران نشون مي‌ده. به زور مي‌خوان بگن كه منوريل خوبه تا طرحش رو قابل توجيه كنن. هر بچه‌اي با يه حسب سرانگشتي مي‌تونه متوجه بشه كه حداقل توي شرايط فعلي حمل و نقل و در شرايطي كه طرح توسعه‌ي مترو در خيلي از موارد نتونسته بودجه‌اش رو دريافت كنه، توجه به منوريل و تزريق بودجه بهش، توسعه‌ي حمل و نقل شهري رو عقب مي‌اندازه. همين‌طور خود طرح هم ابداً مقرون به صرفه نيست.

   بزرگي و پر خرج بودن هر طرح، دليلي به فايده و توجيه اون طرح نيست. مثل خيلي از ورزشگاه‌هايي كه خصوصاً توي شهرستان‌ها با بودجه‌ي هنگفت و اعتبارات سفرهاي استاني ساخته مي‌شه و يه مدت بعد از افتتاح، اون هم اغلب به صورت نصفه و نيمه، به خاطر مخارج زياد تعمير و نگهداري بلااستفاده مونده و مستهلك مي‌شن. همين‌طور خيلي از سدهاي ساخته شده كه توجيه منطقي نداشته و خسارت‌شون به محيط زيست خيلي بيش‌تر از سود كوتاه‌مدت‌شون بوده. اين طرح‌هاي دهن پر كن فقط يه بزك به اوضاع نابسامان مديريت كشوره. يه نقاب تا جماعتي كه براي مدتي مسؤول شدن و مديريت كشور رو دست‌شون گرفتن، جلوي صورت‌شون بگيرن و شايد مثل يه سپر جلوي انتقادات ديگران بگيرن.

+ نوشته شده در  چهارشنبه 2 مرداد1387ساعت 23:11  توسط پيوست  | 

   دارم سياوش قميشي گوش مي‌دم. سياوش جزو خواننده‌هاي محبوب خارج از كشوره كه سبك و سياقي واسه خودش داشت. خيلي‌هامون با آهنگ‌هاش اوايل دوره‌ي جووني‌مون رو سر كرديم و از گوش كردن به آهنگ‌هاش خاطره‌ها داريم. بعد از دانشگاه، ديگه مثل سابق و دوران خوابگاهي، علاقه‌اي به آهنگ گوش كردن نداشتم و خيلي برام موسيقي مهم نبوده. هر آهنگ خوبي رو گوش مي‌دم و خواننده‌ي خاصي مد نظرم نبوده. يادش بخير توي خوابگاه دانشجويي، هر كدوم از ما تازه جوون‌ها يه چيزي گوش مي‌داديم، از گوگوش‌هاي قديمي بگير تا منصور. دوره، دوره‌ي عاشق شدن‌ها بود. زماني كه با يه نگاه توي دل‌شون عروسي به پا مي‌شد و با يه بي‌محلي، مي‌افتادن روي تخت و تب مي‌كردن! خيلي‌ها روي همين حساب، آهنگ‌هايي رو گوش مي‌دادن كه يه آتيشي به سوز و گداز قلب به اصطلاح عاشق‌شون اضافه كنه.

   پ.ن: سياوش مي‌خونه:

   خط مي‌كشم رو ديوار، هميشه روزي يك‌بار؛ تو هم شبيه من باش، حساب‌تو نگه دار...

   وبلاگ هم مثل ديواريه كه هر روز يه چوب‌خط به خط‌هاي روش اضافه مي‌كنيم و حساب روزهامون رو ثبت مي‌كنيم.

+ نوشته شده در  سه شنبه 1 مرداد1387ساعت 22:27  توسط پيوست  | 

   از وقتي از شهرستان اومدم اسم مسؤوليت كه مي‌آد تنم مي‌لرزه؛ قفسه‌ي سينه‌ام سنگين مي‌شه و قلبم به تپش مي‌افته. وقتي كه مأموريت و از اون مهم‌تر، مسؤوليتم توي شهرستان تموم شد و برگشتم انگار كه يه بار سنگين رو از دوشم برداشتن. چه شب‌هايي كه كابوس ديدم و چه شب‌هايي كه نصف شب از خواب پريدم. روزهايي كه استرس تمام وجود آدم رو گرفته و تنها فكر و ذكرت اينه كه كار پيش بره و گاهي هم مستأصل از همه جا خودت مي‌موني و خودت و بدبختي كه توش گير افتادي و فكر مي‌كني كه ديگه دنيا تموم شده، همه چيز خراب شده و تو موندي و بي‌آبرويي. اگه يه مسؤولي حقوق بالايي بگيره، همه‌اش به اين خاطر نيست كه خيلي كاربلده و خيلي كارها رو خوب پيش مي‌بره. بلكه يه بخشيش برمي‌گرده به اين‌كه مسؤوليت كار با اونه و اون بايد جوابگو باشه. توي مملكت ما هم كه هيچ‌وقت از تشويق خبري نيست، اما تا تكون بخوري و تقي به توقي بخوره كلي اخطار و توبيخ روونه مي‌شه و هميشه همه آماده‌ان كه سريع بي‌آبروت كنن و بشين و بخندن و پشت سرت بد بگن. همين ما بلاگرها رو نگاه كنيد. تا يه مسؤولي خطايي كنه، همه توي بوق مي‌كنن و داد و هوار و خنده و تأسف و فحش و بد و بيراه كه بيايد ببينيد كه كي چي‌كار كرد. توي اين شرايط مسؤول بودن واقعاً دل شير مي‌خواد و صد البته هميشه يه پشتوانه‌ي محكم. هيچ مديري و هيچ مسؤولي بدون پشتوانه دووم نمي‌آره. از مربي تيم‌هاي قرمز و آبي بگير تا سخنگوي دولت.

   پ.ن: گمون مي‌كنم همين مسؤليت و مسؤوليت پذيري توي اين شرايط سخته كه خيلي از پسرها رو از ازدواج ترسونده. ازدواج توي اين شرايط اقتصادي، مثل اينه كه مدير يا مسؤول بشي بدون اين‌كه كسي حمايتت كنه و امكانات و اختياراتي توي بساطت باشه.

+ نوشته شده در  دوشنبه 31 تیر1387ساعت 19:43  توسط پيوست  | 

  

مي‌فرمايند كه:

    گوگل دسكتاپ در حال حاضر در كشور شما قابل دسترسي نيست. از ابراز تمايل شما متشكريم.

   خواستم يكي از امكانات گوگل رو كه خيلي وقت پيش امتحان كرده بودم، دوباره ازش استفاده كنم. گوگل هم توي بعضي امكاناتش مخصوصاً در مورد داونلود اغلب محصولاتش ما رو تحريم كرده. مي‌خواستم بنويسم كه چرا تحريميم و اين چه وضعيه و... ديدم كه گوش‌مون ديگه از اين حرف‌ها پر شده. هر روز تحريم و هسته و رابطه و پنج بعلاوه يك و دو دوتا چهارتاي مردم واسه خريد برنج پنج‌هزارتومني و گوشت ده هزار تومني. حوصله‌مون از اين قضايا و خصوصاً از اين اينترنت ديال‌آپ لاك‌پشتي سر رفت. گاهي به سرم مي‌زنه كه اي‌دي‌اس‌ال رو امتحان كنم ولي مي‌دونم كه اينترنت پرسرعت ايراني هم كلاه‌برداريه و نهايت سرعت داونلودش دو يا حداكثر سه برابر ديال‌آپه. مي‌بينيد درگيري‌هاي ذهني مردم ما گاهي چقدر حقير مي‌شن، به اندازه يه اينترنت ديال‌آپ يا داونلود نرم‌افزار مجاني يا خريد دو كيلو گوشت!

+ نوشته شده در  یکشنبه 30 تیر1387ساعت 21:9  توسط پيوست  | 

   شبكه‌ي چهار، مستندي نشون مي‌داد راجع به اختراعات مهم در قرن بيستم. وسايل و تكنولوژي‌هايي كه توي اين صد سال اخير اختراع شدن يا رواج پيدا كردن. جالبه كه بهترين اتوموبيلي كه اوايل قرن بيستم رايج بوده، مدل‌هاي T شركت فورد بوده. اين مدل خودرو از پاييز سال 1908 توليد شدند و اون‌قدر تقاضا زياد بوده كه شركت فورد از عهده‌ي ساخت خودرو به ميزان درخواست مشتري‌ها برنمي‌اومد. تا اين‌كه با مديريت صحيح و ساخت تجهيزات ساخت و مونتاژ تخصصي، توليد ساليانه‌اش رو به ركورد باورنكردني بيش از هشتادهزار خودرو در سال مي‌رسونه. دقت كنيد كه اين ركورد مربوط مي‌شه به حدود صد سال پيش. هنري فورد براي افزايش ظرفيت توليد، براي اولين بار خط توليد و مونتاژ ريلي و متحرك رو راه‌اندازي كرد. اون‌قدر توليد بالا رفته بود و اون‌قدر بهره‌وري زياد شده بود كه كارگرها لهيده مي‌شدند و بيش‌تر از چهارماه توي كارخونه نمي‌تونستند دووم بيارن.

   جالبه كه وقتي خط توليد اون زمان رو مي‌ديدم ياد خط توليد شركت‌هاي خودمون مثل مگاموتور و ايران‌خودرو افتادم. صنعت خودرو حتي زماني كه بي‌كيفيت‌ترين كار رو توليد مي‌كنه پرسودترين صنعت كشوره، مخصوصاً با وجود ممنوعيت و محدوديت در واردات خودرو. اوضاع حقوقي اين شركت‌ها هم خوبه. لااقل از خيلي جاها بهتره. اما چيزي كه توي مستند امشب برام جالب بود، اينه كه خط توليد سال 1914 هنري فورد شباهت زيادي به خط توليد الان ما داره. يعني خط توليد اون‌ها بعد از نود سال به ما به ارث رسيده؟ الان ما تازه شديم مونتاژ كار خودروسازهاي فرانسه. چرخ لنگ صنعت ما هنوز هم داره با تكنولوژي‌هاي كهنه‌ي غربي مي‌چرخه و خيلي از صنعت‌گران ما خريد و فروش زمين و بساز بفروشي و دلالي رو به صرف انرژي و هزينه براي چرخوندن اين چرخ لنگ و كج و كوله ترجيح مي‌دن.

+ نوشته شده در  شنبه 29 تیر1387ساعت 22:43  توسط پيوست  | 

   شما چه تعريفي از موفقيت براي خودتون داريد؟ آيا شما آدم موفقي هستيد؟ آيا فكر مي‌كنيد كه توي چند سال بعد به اهداف‌تون مي‌رسيد و موفق مي‌شيد؟ امروز داشتم به موفقيت فكر مي‌كردم. يادمه زمان ليسانس، مي‌ديديم كه مجله‌ي «موفقيت» توي دست دخترهاي دانشجو زياد رد و بدل مي‌شه. يكي دو باري نگاهي به اين مجله انداخته‌ام. هميشه اسم موفقيت كه مي‌آد ياد يكي از دوست‌هام مي‌افتم كه وقتي با دختري دوست شد، رفت توي خط خوندن كتاب‌هاي موفقيت و روش‌هاي به اصطلاح NLP*. بماند كه با اين روش‌ها به دختر مورد نظر نرسيد و دختره قالش گذاشت و رفت با يكي ديگه شوهر كرد... اما لااقل سوادش در زمينه‌ي كتاب‌خوني و مطالعه كمي بيش‌تر شد. اين دست كتاب‌ها يه نكته‌ي بارز دارن. اون‌هم اين‌كه اين روش‌ها كاملاً خودمحور هستند؛ يعني مي‌گن كه موفقيت يعني اين‌كه تو فقط بايد پيروز باشي؛ بقيه مهم نيستن. هر كاري كه انجام مي‌دي بايد براي سود بردن خودت باشه ولاغير. حتي اگه به كسي محبت مي‌كني و كسي رو دوست داري، اون محبت رو به خاطر خود اون فرد نبايد انجام بدي، به خاطر خودته. به خاطر بازخورديه كه از اون محبت مي‌گيري و استفاده‌ايه كه از اين كار مي‌بري. اگه دوستي برقرار مي‌كنيد، به كسي كمك مي‌كنيد، جايي مي‌ريد، چيزي مي‌خريد... هر كاري كه انجام مي‌دين بايد رفتارهايي باشه كه شما توشون سود كنيد. سود و زيان بقيه مهم نيست. شما حاضريد به اين شيوه با ديگران برخورد كنيد؟ يا بالعكس، حاضريد به خاطر صرفاً منفعت شخصي با شما رفتار بشه؟

*Neuro-linguistic programming

+ نوشته شده در  جمعه 28 تیر1387ساعت 23:55  توسط پيوست  | 

   نمي‌دونم از سال شصت و چهار كه ايرج قادري فيلم «تاراج» رو ساخته چند بار تلويزيون اين فيلم رو نشون داده و چند بار شما ديدينش. امروز هم دوباره اين فيلم از تلويزيون پخش شد. جمشيد هاشم‌پور در نقش زينال بندري با سري تراشيده بازي مي‌كنه. نقشي كه هاشم‌پور رو جزيي از خودش كرد و تا مدت‌ها عكس كله‌ي كچل هاشم‌پور با هيبت زينال بندري، روي پوستر هر فيلمي كه بازي مي‌كرد بود. اون موقع مثل الان نبود كه بچه سوسول‌ها و پسرهاي جوون و خوشگل زيرابرو برداشته، روي حساب قيافه‌شون نقش اول بشن و پسرهاي تماشاچي حسرت دخترهاي خوشگل توي فيلم رو بخورن وتوي دل‌شون به دوست‌دخترشون فحش بدن و دخترهاي بيننده هم توي اين قحطي شوهر، خيال كنن كه پسر خوشگله‌ي توي فيلم، مرد ايده‌آل زندگي‌شونه و كلي قند توي دل‌شون آب كنند. البته فيلم‌هاي اين دوره با فيلم‌هاي اون دوره مشابه‌ان. تابلوئه كه فيلم‌هاي الان هم با همون تجهيزات و امكانات سي سال قبل و حتي خيلي پيش‌تر ساخته مي‌شن. من كه تفاوتي توي فيلم‌برداري، شخصيت‌پردازي و روايت فيلم‌هاي قديمي و الان نمي‌بينم. البته ما الانش هم چندان توي خط سينماي آب‌دوغ‌خياري‌مون نيستيم؛ چه برسه به اون زمان كه جغله بچه‌اي بيش نبوديم. بابامون هم محض تنوع هم كه شده ما رو يه بار تا دم در سينما نبرد! بيش‌ترين تخصص من در سينما مربوط مي‌شه به اين‌كه چهار ماه پيش جمشيد هاشم‌پور رو با همسر و دخترش توي معاونت آموزشي دانشگاه ديده بودم. البته به روي خودم نياوردم كه شناخته‌امش. تحويل گرفتن هنرپيشه‌ها جزو واجبات كفاييه؛ بقيه به اندازه‌ي كافي تحويل‌شون مي‌گيرن. يكي بايد پيدا بشه ما رو تحويل بگيره!

+ نوشته شده در  پنجشنبه 27 تیر1387ساعت 20:14  توسط پيوست  | 

   ميلاد علي (ع) مبارك.

   1- با فرارسيدن سيزده رجب و هجوم مردم به بازارها براي خريد هديه‌ي روز پدر، انواع شورت و زيرپوش و جوراب مردانه در بازار ناياب شد!

   2- امروز هم كه تعطيله باز سر ظهر برق رفت. اما به خاطر اين كه روز پدره و پدرهاي مهربون توي خونه‌ها هستند، به جاي دو ساعت، بعد از نيم ساعت برق‌ها اومدن. روز تعطيل كه همه‌ي كارخونه‌ها و اداره‌ها و كلي مغازه‌ها تعطيلن. تطعيلي اين همه صنف و كارخونه به اندازه‌ي ده درصد صرفه‌جويي نيست كه امروز هم برق قطع شد؟! شايد هم برق رو قطع كردن تا براي روزهاي بعد ذخيره بشه. احتمالاً توي باتري ذخيره مي‌كنن يا شايد برق رو به آب تبديل مي‌كنن و پشت سدها ذخيره مي‌كنن...!

   3- ثابت شده كه در روزهاي جشن و تعطيلي، برنامه‌هاي تلويزيون از هر روز مزخرف‌تره!

+ نوشته شده در  چهارشنبه 26 تیر1387ساعت 14:52  توسط پيوست  | 

   يادم مي‌آد كه قبلاًها غروب جمعه‌ها دل‌گير بود. از وقتي از كاشان اومدم، تمام روز جمعه و تمام اوقاتي كه توي خونه هستم برام آرامش داره. ديگه حتي غروب‌هاي جمعه هم برام دل‌گير نيستن. شايد يه چند وقت كه خونه بمونم باز خونه دلم رو بزنه. يادمه كه نوجوون كه بودم همه چيز خونه برام تكراري شده بود. تنوع مي‌خواستم. يادمه حتي غذاهاي خونگي هم برام تكراري بود و نمي‌تونستم غذا بخورم. داشتم كم‌كم مريض مي‌شدم. وقتي دانشگاه قبول شدم، از خونه دور شدم. خونه برام عزيز شد. به حدي كه وقتي از دانشگاه بر مي‌گشتم و وقتي كه يكي دو هفته خونه مي‌موندم، دو سه كيلو وزنم زياد مي‌شد! يادم نمي‌آد از اون زمان تا حالا طعم خونه موندن رو به مدت طولاني و بدون دغدغه چشيده باشم. تا اومدم يه كم آروم بگيرم و استراحت كنم يا براي درس بايد مي‌رفتم يا واسه كار. چند ماه ديگه هم واسه سربازي. راستي نسل ما چرا اين‌قدر بايد دست و پا بزنه؟ تازه توي سن من دغدغه‌ي شروع كردن زندگي و سر پا وايسادنش شروع مي‌شه. بعد از اين هم سال بايد بره سربازي، بره سر كار، پول در بياره و مستقل باشه. تا نزديك سي سالگي هم كه برسه باز هم مي‌بينه كه دستش به جايي بند نيست.چاره‌ي كار چيه؟... پارتي؟! شانس؟! پدر پول‌دار؟!...

   پ.ن. ابداً دولت يا كس ديگه‌اي رو توي سردرگمي جوون‌ها متهم نمي‌كنم. توي اين سال‌ها كه از نوجووني‌م گذشته، ياد گرفتم كه بايد فكر كني كه هيچ‌كس پشتت نيست. خودت هستي و خداي خودت. بايد فرض كني كه همه‌ي مردم سرشون به كارشونه و دارن پيشرفت مي‌كنن و اگه نجنبي عقب موندي.

+ نوشته شده در  جمعه 21 تیر1387ساعت 23:37  توسط پيوست  | 

   خواب مي‌ديدم كه جنگ شده. خواب ديدم كه از همه ملت‌ها سرباز ريخته ايران و داريم باهاشون مي‌جنگيم. سربازهاي ايتاليايي رو خوب يادمه كه از جلومون دراومده بودن. جالب اين بود كه سربازهاي ايتاليايي، لباس آبي تيم ملي‌شون رو تن‌شون كرده بودن! هر چه كه به زمان اعزام من به سربازي نزديك‌تر مي‌شيم بوي جنگ شديدتر مي‌شه. همين‌مون مونده كه بعد از اين همه مدت درس و دربه‌دري و كار توي شهرستان و دوري از خونواده، بريم به‌خاطر اراجيف احمدي‌نژاد سرمون رو به باد بديم. بعيد مي‌دونم كسي كه به خاطر حرف‌هاي احمدي‌نژاد، توي جنگ بميره شهيد به حساب بياد. توي آخرت هم بايد همه به ريش‌مون بخندن! اگه اين رييس جمهور گذاشت عين آدم بميريم! اون دنيا هم اين گور به گور شده بايد مايه‌ي آبروريزي ما باشه!

+ نوشته شده در  شنبه 15 تیر1387ساعت 23:8  توسط پيوست  |