سر يكي از كارگرها داد و بيداد كردم. مردي پنجاه و چهار ساله بود. جوابم رو با بيخيالي و كنايه داد و بهونه داد دستم تا بهش بتوپم و صدام رو بندازم روي سرم و با داد و فرياد باهاش حرف بزنم. خيلي به ندرت توي زندگيم پيش اومده كه عصباني بشم و با كسي دعوا كنم. اين داد و فرياد هم بيشتر از اين كه احساسي باشه، سياسي بود و عامدانه. فكر ميكردم كه جو كارگاه نياز به اين صدا بلند كردن داره. به همين خاطر از كارم ناراحت نشدم و حتي الان هم پشيمون نيستم. روز كم حرف و ساكتي توي كارگاه سپري شد؛ جو سنگين بود. كارگرها ميدونند كه آدم غير معقولي نيستم و لااقل سابقهم از اون كارگر بهتره. كارگره ميگفت كه اعصابش ناراحته و فكرش خراب و من سرش داد ميكشيدم كه اعصابت ناراحته نيا سر كار، بقيه كه مسؤول اعصاب تو نيستند…! از يكي از همكارها شنيدم كه يه بچهي فلج داره. خيلي دلم براش سوخت.
يكي ديگه از كارگرها هم هست كه از چهار سال پيش ازش خوشم نمياومده. به نظرم با حرافيها و آوازهاي گاه و بيگاهش و حرفهاي سبكش آدم عاطل و بيخودي به نظر مياومده. شنيدم كه دو تا بچهي ده دوازده ساله داره كه هر دوشون عقب افتادهي ذهني هستند و ناشنوا. ميگن كه زندگيش رو ببيني هر چي بدبختي داري يادت مي ره. قلبم فشرده شد. توي مجموعهي ما ولي خارج از سيستم ما كار ميكنه و زير نظر من نيست. امروز بعد از چهار سال اومد باهام صحبت كرد. با احترام بهم گفت: «مهندس! اين كارگرتون آقاي… آدم محتاجيه. اجازه بده بياد اينور كمك من، با من كار كنه. ثواب داره» بهش گفتم كه من مسؤوليت مالي كار كردنش رو بر عهده نميگيرم… گفت: «باشه. شما اجازه بديد بياد… اصلاً از سهم و از جيب خودم بهش ميدم.» بهش اجازه دادم. از اين سخاوت و از اين معرفت و بزرگيش احساس حقارت كردم و وقتي توي كارگاه جلوي همه ازم باز هم تشكر كرد بيشتر سنگيني مرامش رو حس كردم.
حس ميكنم كه هر كسي كه لغزش داره يا از نظر ما آدم درست و حسابي نيست يه جاي زندگيش مورد داره. يه جايي بدبختي داره. يه جايي داره از جونش كم ميشه. اين پوستهي چروكيدهي اين آدم، يه درون حزن انگيز پشتش داره كه اگه ببيني، كج و كولهگي قامتش از جلوي چشمت پاك ميشه.
تغيير بوده. عمارت شمس العماره و ميدان آزادي يادگارهاي ديگهي پهلويها هستند. در مقابل تنها يادگار عصر جديد كه برج ميلاده. حالا نميخوام مثل صادق زيباكلام از رضاشاه دفاع كنم. هر چند كه با نظرش موافقم و البته محمدرضا شاه رو بيلياقت ميدونم.