تبليغاتX
پيوست

 

- كانال يك چرا قطعه؟

- حاجي جان، از فرستنده است.

- فرستنده قطعه؟! همه جا اين‌جوريه يا كاشان فقط؟ اگه فرستنده قطعه پس چرا كانال‌هاي ديگه رو مي‌گيره؟ از آنتن نيست مهندس؟

- نه حاجي، بقيه‌ي كانال‌ها رو خوب مي‌گيره.

- پس چه جوريه يك رو نمي‌گيره؟ الان مگه اخبار نداره؟ ساعت نُه شده ديگه. نيست مهندس؟ ساعتت رو نگاه كن.

- ساعت نُه و ده دقيقه است.

- پس چه جوريه يك رو نمي‌گيره؟ الان مگه اخبار نداره؟...

 

- مهندس! من و تو، آبان ماه مرخصي نرفتيم؛ مرخصي‌مون صفره. آبان برج چند مي‌شه؟

- برج هشت.

- دي مي‌شه برج چند؟ برج هفت. نه نه...، برج... ده. نيست؟ چه جوريه برج دي ماه رو اين‌قدر مرخصي رفتيم؟

- برف و سرما بود.

- اوه! برج آبان رو چرا مرخصي نرفتيم پس؟...

 

اين پروژه كِي تموم مي‌شه ما بريم سراغ خونه زندگي‌مون و لااقل شب‌ها يه كم آرامش داشته باشيم. حداقلش اينه كه ديگه يكي مثل اين حاجي جلوت نمي‌شينه بگه كه مرخصي چه جوري حساب مي‌شه و چند روز طلب داري و چند روز نداري و چه جوري مي‌شه مرخصي‌هاي رفته و نرفته رو حساب كرد. بشينه مشكلات حل نشده‌ي زندگي كوچيكش رو حل و فصل كنه.

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 15 اردیبهشت1387ساعت 19:57  توسط پيوست  |