تمام شد و رفت. امروز آخرين روز كاري امسال بود. امسال هم كهنه شد و منتظر نو شدن سال هستيم. ما هم توي كهنگي امسال مستهلك شديم. سايش زيادي داشتيم. بالا و پايين داشتيم. چپ و راست شديم و به ديوار ساييديم. پنچر كرديم و گلگير كج كرديم. هنوز هم فرمونمون رو چسبيديم. لامذهب اين مسير زندگي، جادههاي زيادي داره و پر از پيچ و خمه. خيلي از پيچهاش قابل پيشبينيه و كلي از دستاندازهاش كانه خيابونهاي خرابشدهي تهران يهو جلوي پات سبز ميشن و تا بخواي پات رو بذاري روي ترمز و سرعت كم كني، تالاپي از روشون رد ميشي و با كله و حتي گاهي با باسن به سقف ميخوري! جادهي عجيبيه اين جادهي زندگي. ايستگاه بعدي سربازيه. تا اوايل ارديبهشت صبر كنيد تا شاهد يك پيوست كچل باشيد. شايد هم شاهد نباشيد و براي دو ماه غيبم زد و رفتم توي سربازخونه. اين هم از اون پيچهاي جادهي زندگيه كه ميدوني وجود داره ولي اينكه چقدر دستانداز داره و چقدر شلوغه و چقدر كج و كوله است و چاله چوله داره... و خلاصه سالم ردش ميكني يا نه معلوم نيست. صبر كنيد. تا آخر اين پيچ بشينيد و ببینید. يا سالم و سر وقت يا پنچر و شايد هم تصادف كرده. خلاصه ازش ميگذريم. بايد ازش بگذريم. بايد...
+ نوشته شده در چهارشنبه 28 اسفند1387ساعت 20:58  توسط پيوست
|
