تبليغاتX
پيوست - پادگان نوشت

   توي محيط نظامي و پادگان، به «خوابگاه» مي‌گن «آسايشگاه» و به سالن «سلف سرويس» مي‌گن «غذاخوري»؛ واژه‌هاي آشناي دوران دانشجويي. جالبه كه به ظرف‌هاي استيل تخت‌ي كه بارها توي دوران درس و دانشگاه توشون غذا خورديم مي‌گن «سلف»! توي ظرف «سلف» غذا نمي‌خوريم و همون روز اول، دست هر كدوم‌مون يك «يقلوي» دادند. يقلوي يك ظرف استيل دردار هست كه گويا قدمت طولاني هم داره و يكي از نمادهاي دوران سربازي هم به حساب مي‌آد. روي تختم توي آسايشگاه نشستم. حتي توي اين پادگان نظامي هم عده‌اي پيدا مي‌شن كه پي‌گير سريال چشم‌بادومي «جومونگ» باشن. سريالي كه تا حالا حاضر نشدم حتي پنج دقيقه از اون رو نگاه كنم. چند نفري از بچه‌ها جلوي تخت من نشسته‌ان و خيره به تلويزيون هستند و دارن جومونگ نگاه مي‌كنند. الان كه دارم اين خط‌ها رو مي‌نويسم كِـرم‌هاي نوشتن‌ام تعدادشون زياد شده و هوس نوشتن به سرم زده. از وقتي اومديم به پادگان آموزشي، اولين باره كه دارم از محيط سربازي مي‌نويسم. دليل‌ش وقت و فرصت كمي بوده كه مرخصي داشتم و تونستم خونه باشم. خوابگاه و پادگان ما چندان محيط نظامي سفت و سختي نيست؛ لااقل اون‌جور كه ارتش و نيروي انتظامي سخت‌گير هستند به ما سخت نمي‌گيرند. طوري رفتار مي‌شه تا چهره‌ي خوبي از سپاه و پاسدار توي ذهن بچه‌ها شكل بگيره و ذهنيت‌هاي بد رو در مورد سپاه از بين ببرن. در مجموع هم تمامي مسؤولين توي پادگان ما آدم‌هاي خوب و محترم و مؤدبي هستند كه حرمت بچه‌ها را حفظ مي‌كنند. تا چند دقيقه ديگه وقت آمار شبانه است. بايد جلوي آسايشگاه به خط بشيم و افسرنگهبان شب بياد و آمارمون رو بگيره. همون‌جور كه جوجه رو آخر پاييز مي‌شمرن، سرباز رو هم آخر شب مي‌شمرن. چند تا از بچه‌هاي شر و شور، توي اين خوابگاهِ چهل‌نفري بلند شدن و دارن دور از چشم افسرنگهبان و حاج‌آقاي پادگان مي‌رقصن و مي‌خونن؛ «احتمالاً دارم عاشقت مي‌شم...»! چه حرف‌ها؛ اون هم توي سپاه و اون هم شب‌هاي عزاداري چهارده خرداد!
   خانه نوشت: سپاهي‌ها، لااقل اون‌هايي كه من باهاشون برخورد داشتم، چه توي صنعت و چه توي نظام، آدم‌هاي خوب و متين و با اخلاق و ايماني بودند؛ لااقل در ظاهر. اما تعصب و تهاجم در مقابل عقايدشون انگار جزو خصلت‌هاشون شده. اگه دقت كرده باشيد اين تعصب و تهاجم رو توي احمدي‌نژاد هم مي‌تونيد ببينيد. توي مناظره‌ي ديشبش بي‌حيايي و بي‌محابا اتهام زدن رو هم مي‌شد ديد. موسوي سخنران قوي و حاضر جواب و مهاجمي به نظر نمي‌اومد؛ برعكس احمدي‌نژاد كه آدم پررويي‌ه و راست راست به چشم‌هاي آدم خيره مي‌شه و با قيافه‌ي حق به جانب و با افتخار دروغ‌هاي گنده مي‌گه. موسوي اما چون تمام كننده‌ي مناظره بود، تونست بعد از دريده‌گي‌هاي احمدي‌نژاد يك گل دقيقه نود بزنه و از حمله‌هاي احمدي‌نژاد جا خالي بده. پرده‌دري‌هاي محمود خان حتماً با رفسنجاني و رهبري شاخ به شاخش مي‌كنه.

+ نوشته شده در  پنجشنبه 14 خرداد1388ساعت 16:29  توسط پيوست  |