تبليغاتX
پيوست - آذربايجان اوياخدي؛ احمدي نژاد سولاخدي!

   نتايج انتخابات رو شنبه صبح توي پادگان با شگفتي شنيديم. اغلب بچه‌هاي آسايشگاه كه مخالف احمدي‌نژاد بودند پكر شده بودند. اما سپاهي‌ها خوشحال بودند. حتي بين دو نماز وقتي نماينده‌ي ولايت فقيه نتايج انتخابات رو اعلام مي‌كرد تا اسم احمدي‌نژاد رو آورد همه‌شون صلوات فرستادند! امروز كه از پادگان اومدم يه دوري توي خيابون‌ها زدم. حسابي شلوغ بود. يه تيكه از بلوار كشاورز رو پياده رفتم ولي سمت ميدون هفت تير نرفتم. توي همين يه تيكه راه تا پارك لاله حدود بيست و پنج هزار نفر مخالف رو ديدم. اين هم از بركات دوران آموزشي‌ه كه توي تخمين تعداد نفرات و ادوات و تجهيزات كمي تبحر پيدا كردم.

   امروز آخرين روز آموزشي بود. هشت هفته آموزشي مثل برق و باد رفت؛ انگار كه اصلاً وجود نداشت. يه  جورايي دوره‌ي آموزشي، دوران استراحت بود برام. دوراني كه با شروعش يه  تيكه‌هاي اضافي از زندگي‌ام برداشته شد. انگار كه روند  روزگار و كار و زندگي‌ام تصفيه شد. بعد از مدت‌ها از مسؤوليت‌هاي كاري جدا شدم. همون اولش چشم‌هام رو به روي  تمام مضرات سربازي بستم و با كله رفتم توي پادگان. با خودم گفتم كه هر چي پيش بياد خيره و لابد صلاح كار توي اونه. امروز بعد از هشت هفته بار و بنديل‌مون رو جمع كرديم و از پادگان آموزشي مرخص شديم. امروز برگه‌هاي تقسيم‌مون رو هم دادند. هميشه مي‌گفتم كه من توي شرق كشور زياد بودم اما هيچ وقت نتونستم برم نيمه‌ي غربي كشور. اين بار قسمت شده كه تا تابستون ديگه، توي نيمه‌ي غربي كشور باشم. حدس بزنيد كجا؟! تبريز...! روزهاي قبل و امروز ابداً براي تقسيم شدن استرس نداشتم. چون فكر مي‌كنم كه توي تمام زندگي آدم تلاشش رو بايد بكنه ولي نتيجه‌ي كار و پيش‌آمدهاي زندگي خواسته‌ي خداست و معتقدم كه توي اون حادثه و پيش‌آمد، صلاحي نهفته است. براي همين هم گاهي حتي ذوق دارم كه توي حوادث زندگي‌ام جستجو كنم و كشف كنم كه چه صلاحي در كار بوده.

   الان هم براي تبريز رفتن آماده‌ام. دوشنبه صبح بايد تبريز باشم. جايي كه هميشه از رفتن بهش مي‌ترسيدم. آخه من كه ترك نيستم. مشكل زبان دارم. شنيدم كه ترك‌هاي تبريز هم به زبان‌شون تعصب دارن و هم اين كه به غريبه‌ها يا در واقع فارس‌ها روي خوش نشون نمي‌دن. قصد دارم فردا برم انقلاب ببينم شايد تونستم كتاب آموزش زبان تركي پيدا كنم. كسي اگه اين‌جا رو مي‌خونه و مي‌تونه بهم كمك كنه بگه.

+ نوشته شده در  چهارشنبه 27 خرداد1388ساعت 23:26  توسط پيوست  |