تبليغاتX
پيوست - مسؤوليت

   از وقتي از شهرستان اومدم اسم مسؤوليت كه مي‌آد تنم مي‌لرزه؛ قفسه‌ي سينه‌ام سنگين مي‌شه و قلبم به تپش مي‌افته. وقتي كه مأموريت و از اون مهم‌تر، مسؤوليتم توي شهرستان تموم شد و برگشتم انگار كه يه بار سنگين رو از دوشم برداشتن. چه شب‌هايي كه كابوس ديدم و چه شب‌هايي كه نصف شب از خواب پريدم. روزهايي كه استرس تمام وجود آدم رو گرفته و تنها فكر و ذكرت اينه كه كار پيش بره و گاهي هم مستأصل از همه جا خودت مي‌موني و خودت و بدبختي كه توش گير افتادي و فكر مي‌كني كه ديگه دنيا تموم شده، همه چيز خراب شده و تو موندي و بي‌آبرويي. اگه يه مسؤولي حقوق بالايي بگيره، همه‌اش به اين خاطر نيست كه خيلي كاربلده و خيلي كارها رو خوب پيش مي‌بره. بلكه يه بخشيش برمي‌گرده به اين‌كه مسؤوليت كار با اونه و اون بايد جوابگو باشه. توي مملكت ما هم كه هيچ‌وقت از تشويق خبري نيست، اما تا تكون بخوري و تقي به توقي بخوره كلي اخطار و توبيخ روونه مي‌شه و هميشه همه آماده‌ان كه سريع بي‌آبروت كنن و بشين و بخندن و پشت سرت بد بگن. همين ما بلاگرها رو نگاه كنيد. تا يه مسؤولي خطايي كنه، همه توي بوق مي‌كنن و داد و هوار و خنده و تأسف و فحش و بد و بيراه كه بيايد ببينيد كه كي چي‌كار كرد. توي اين شرايط مسؤول بودن واقعاً دل شير مي‌خواد و صد البته هميشه يه پشتوانه‌ي محكم. هيچ مديري و هيچ مسؤولي بدون پشتوانه دووم نمي‌آره. از مربي تيم‌هاي قرمز و آبي بگير تا سخنگوي دولت.

   پ.ن: گمون مي‌كنم همين مسؤليت و مسؤوليت پذيري توي اين شرايط سخته كه خيلي از پسرها رو از ازدواج ترسونده. ازدواج توي اين شرايط اقتصادي، مثل اينه كه مدير يا مسؤول بشي بدون اين‌كه كسي حمايتت كنه و امكانات و اختياراتي توي بساطت باشه.

+ نوشته شده در  دوشنبه 31 تیر1387ساعت 19:43  توسط پيوست  |